خرید بک لینک
از هجومِ حرفهای خلقِ نادان خستهام از دلِ خونینِ و 1 1 خستهام حبس گشتم در درونِ پیکرِ رنجورِ خویش همچو مظلومی که میترسد ز عصیان خستهام خانه یک روزی پناهِ خستگی ها بوده است حال از این خانه که گردیده زندان خستهام خوب بودن حاصلش درد و پشیمانی شده از جفایِ یار و جورِ نارفیقان خستهام مثلِ حالِ کودکانِ کار بس آزردهام از دویدنهای زجر آور پیِ نان خستهام همچو آن بی خانمانِ گور خواب و بی پناه دیگر از سرمایِ سختِ این زمستان خستهام مثلِ اهوازی که زیرِ سیل مدفون گشته است از صدای رَعد و از آغازِ باران خستهام کولبَر یا کوهکَن باشد چه فرقی میکند همچو فرهادِ اسیرِ برف و بوران خستهام #کرامت_غــــــــــریبی

برچسب: نویسنده: رضا میرزایی تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1400 ساعت: 23:47

صفحه بندی